یه دنیا خاطره
دلیل کمرنگ شدن این روزهام، یه خونه تکونی کوچک برای ماه مبارک رمضان و قطعی آب در طول روز و انجام کارها تا نصفه شب و خستگی و .... هر موقع هم میخوام بنویسم اینقدر میای میگی فیلِ بابا بیبینم(فیلم تایلند که بابا به فیلها موز میده) و آرتین توچولو بیبینم(فیلمهای بچگی خودت) که از روشن کردن سیستم پشیمون میشم.امروز هم که مثلا تمیزکار اومد کمکم که کارهام تموم بشه آب از ٩ صبح قطع شد تا ١٢:٣٠ شب
و نتونست زیاد کاری کنه و زود رفت.
از خودت بگم که هر روز علاوه بر شیرین زبونتر شدن،شیطونتر میشی و بعضی وقتا واقعا کم میارم
ولی دارم سعی میکنم کم نیارم و پا به پای هم بازی کنیم اینجوری به جفتمون بیشتر خوش میگذره و لذت میبریم.
از بهمن ماه که فهمیدی زن عمو داره یه نی نی دیگه میاره خودت و من هم نی نی دار شدیم و همیشه مواظب نینی دل خودت و من هستی،وقتی غذا میخوری دست میزنی به شکمت و میگی:نینی دَدا اُرد(نینی غذا خورد). توی کتابها هم همش دنبال کتابهایی میگردی که داداشی و نینی باشه.هر چی میگم نینی زن عمو داداش شما هم هست میگی نههههه.اصرار داری خودت یا من این نینی را بیاریم
.
از بس آب قطع میشه صبح که پا میشی میپرسی:آب است؟ وقتی میگم بله میگی: پیس پیس پیس(صدای آب وقتی فشارش کمه)
حرف زدن و جمله بندیت خیلی بامزه اس.توی پارک رفتی نزدیک یه خانواده عرب میگم آرتین بیا میگی : آقانوم بیبینم(حاج خانم ببینم). چند بار اجازه دادم فرغونتو آب کنی و توی خونه آب بازی کنی حالا همش میگی:آب بادی بوکونم؟(آب بازی کنم؟)
٢سال و ١٣ روز شیر مادر خوردی و آخرین بار ٢١ خرداد بود . نوش جونت باشه پسر گلم. سه روز اول اصلا نتونستی بعداز ظهر بخوابی واسه همین با ماشین میبردمت بیرون که خوابت ببره یه ماهی هم هدیه برات گرفتیم که فقط ١ روز باهاش بازی کردی و بعدش رفت پیش بقیه اسباب بازیهات که ماهی یه بار یه گوشه چشمی بهشون میندازی.خدا را شکر اصلا عادت نداری روی پا بخوابی (البته برای اوایل شیر نخوردن اگه میخوابیدی بهتر بود) اوایل کنارت میخوابیدم و کلی کتاب و لالایی و قرآن میخوندم که بخوابی توی لالایی هم باید اسم تک تک فامیلو بگم،اول هم مهدی و نَنَمو(زن عمو) و آقا پویا. الان یه هفته است که رو تخت خودت میخوابی و خیلی خوشحالم.بعضی شبا میگی برام دُعا و الله بگو گاهی وقتا هم شعر و لالایی و قصه دُنا(گلنار)،بعضی شبا هم خودت کلی حرف میزنی با خودت یا نونِ تُته(نون خشکه) میخوری و میخوابی.برخلاف قبل که تا صبح زیاد شیر میخوردی حالا ١ یا ٢ بار بلند میشی فقط آب میخوری.خلاصه که خیلییی ماهی.فقط وابستگیت به من بیشتر از قبل شده که این هم طبیعیه.
ژست این روزهای آرتین(عَتَبانی) شبیه پروانه کتاب نی نی می(می می نی)

دو هفته پیش داشتیم با هم اسم امامها را تمرین میکردیم میگم امام اول؟ علی امام دوم؟ علی امام سوم؟ علی و....
میگم مامان جون امام دوم حسن با التماس میگی: حَتن نه حَتن نه علییییی فردای اونروز میگم امام اول؟ حَتن امام دوم؟حَتن و .... و من متوجه شدم به زور نمیشه چیزی یادت بدم مثل یاد دادن اعداد و رنگها که فعلا علاقه نداری.البته اعداد رو تا ١٠ تا حدودی بلدی ولی جابجا میگی.رنگها هم اگه دلت بخواد زرد و آبی و سبزو بلدی.فلش کارتهای انگلیسیتو میاری و سوال میکنی که چیه و دو ماه پیش هم با یه بار پرسیدن دماغ و دست و چشمو یاد گرفتی.یه سری کلمه دیگه هم بلدی که یادم نمیاد.
برای هر چیز کوچیکی اینقدر تشکر میکنی که آدم شرمنده میشه.اگه بریم بیرون و بهت خوش بگذره :مامان مِسسی، بابا مِسسی. برای هر چیزی هم که دوس داشته باشی اسمشو میاری:
مامان مِسسی آنانات(آناناس)،مامان مِسسی دَدا(غذا)،بابا مِسسی بستنی قبلا میگفتی مَسیتین،از فروشنده ها و هر کسی برات هدیه یا سوغات بیاره حسابی تشکر میکنی وتمام هدیه هاتو میدونی کدومو کی خریده و در حین بازی باهاشون هم میگی مِسی.
اَلامَلنگ:الاکلنگ
اَلا ملوچ:ملچ ملوچ
نیخ:میخ
+حتما میگین برای حل مشکل کم آبی تانک بذارید باید بگم که به دلیل پیشرفته بودن سیتم لوله کشی آب منزل ما هر کاری میکنیم آب تانک وارد لوله ها نمیشه و معلوم نیست کجا میره



یه دنیا خاطره
